مرتضى مطهرى
108
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
« اگر كره جسم باشد ، داراى طول و عرض و عمق است ، و آن طول و عرض و عمقها متناهى است ، و هر كدام دو نهايت دارد كه مجموعش شش نهايت است ، و جهات محاذى با آنها نيز شش است . لكن مقدم حق است ( يعنى كره جسم است ) پس تاليها همه ثابت است . » چگونه مىشود گفت جهات هر جسم عبارت است از آنچه محاذى سطحهايش واقع مىشود . اگر اين قاعده درست باشد كه جهات حقيقى جسم عبارت است از آنچه محاذى سطحهايش واقع مىشود بايد بگوييم كره يك جهت بيشتر ندارد زيرا بيش از يك سطح ندارد ، و اگر بيش از يك جهت ندارد پس معنى ندارد كه بگوييم جنوب اين كره كجاست ؟ شمالش كجاست ؟ و حال آنكه جهت جنوبى كره بالضرورة غير از جهت شمالى است و غير از جهت شرقى و غربى است و همچنين جهت شرقى غير از همه جهات ديگر است و همچنين ساير جهات . عليهذا كره نه از حيث جهت واقعى و نه از حيث جهت قراردادى ( آنچنانكه در مكعب چنين قراردادى وجود دارد ) يك جهتى نيست . از همين جا مىتوان فهميد كه براى اجسام ديگر ( غير از مكعب ) كه داراى شكلهاى زاويه دارند و از سطوح مستوى برخوردارند ، مىتوان جهات قراردادى فرض كرد ، همچنانكه براى مكعب اين كار شده . اما جهت حقيقى كه مورد نظر فلاسفه است همانهاست كه از امتداد نهايات ششگانهء خطوط سهگانه فرض مىشود ، و آن خطوط سهگانه از نظر خود جسم هيچ تعينى ندارد كه چگونه فرض شود ، تعينى كه وجود دارد از نظر خود جهات است كه جهت علو و سفل خود بالذات از ساير جهات متمايزند . بررسى اين سؤال و جواب چندان نيازى به بررسى ندارد ، آنچه ضمن تقرير مقرون به توضيح جواب بوعلى بيان شد خود به خود روشن كننده است . چنين به نظر مىرسد كه ابوريحان گمان كرده است كه عقيده فلاسفه اين بوده كه جهات منحصر به شش است و در مكعب ، جهات ششگانه عبارت است از محاذاتهاى سطوح ششگانه . اين است كه مكعبى را فرض مىكند كه بر آن بيست و شش مكعب ديگر احاطه كردهاند و هر كدام در جهتى از جهات قرار گرفتهاند . شش مكعب در جهت سطوح آن مكعب واقع است و دوازده مكعب محاذى با اضلاع